قیمت سکه و ارز
۱۳۹۲/۰۵/۰۷ - ۱۹:۴۴
سخت است پیش پای مردم با سر افتادن و سخت‌تر از آن به پیش دختر افتادن

هاتفی صدا زد: حبیب مشتاق حبیب است

همین که خواستند پیکر على علیه السلام را داخل قبر بگذارند، چند منادى با سخنان خود به استقبال پیکر آن حضرت آمدند. هاتفى مى گفت : او را به سوى این تربت پاک بیاورید؛ حبیب مشتاق حبیب است

هاتفی صدا زد: حبیب مشتاق حبیب است

همین که على علیه السلام در محراب عبادت به نماز ایستاد، ابن ملجم و هم دستانش عملیات خود را آغاز کردند و هر یک در جایى موضع گرفتند. چون امیر مؤ منان سر از سجده رکعت اول برداشتند، ابتدا شبیب بن بجره آهنگ قتل امام کرد و شمشیر را به سوى على علیه السلام پایین آورد، اما شمشیر به طاق خورد و به على علیه السلام آسیب نرسید. ابن ملجم بلافاصله فرق على علیه السلام را نشانه گرفت و سر مقدس على علیه السلام را شکافت . نداى حضرت بلند که : بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الکعبة ؛ سوگند به خداى کعبه که رستگار شدم . یکباره نظم همه چیز به هم خورد. مردم همه مات و مبهوت و حیران بودند و سرگردان به هر سو مى دویدند. زمین به لرزه در آمد؛ دریاها به موجهاى سختى دچار شدند؛ درهاى مسجد به هم خورد؛ بادهاى سخت و سیاهى وزیدن گرفت ؛ در آسمانها تزلزل پدیدار گشت ؛ فرشتگان به خروش آمدند و به گریه افتادند؛ جبرئیل بین آسمان و زمین با صداى بلند فریاد زد: تهدمت و الله اءرکان الهدى و اءنطمست و الله نجوم السماء و اءعلام التقى و اءنفصمت العروة الوثقى ، قتل ابن عم المصطفى ، قتل الوصى المجتبى ، قتل على المرتضى ، قتل و الله سید الاءوصیاء، قتله اءشقى الاءشقیاء ؛ به خدا قسم ، ارکان هدایت در هم شکست ، ستاره هاى علم و نبوت تاریک شد، برطرف شد نشانه هاى پرهیزکارى ، گسیخته شد ریسمان محکم الاهى ، کشته شد پسر عموى مصطفى ، و شهید شد سید اوصیا، على مرتضى . درست در همان لحظاتى که صداى ضجه و ناله مردم در مسجد بلند بود و حسنین علیهم السلام نیز در کنار پدر بر مصیبت امیر مؤ منان علیه السلام سخت گریه مى کردند، امام حسن علیه السلام گفت : پدر جان ، چه کسى این جنایت هولناک را در حق شما روا داشت ؟حضرت فرمود: مرا فرزند یهودیه ، عبدالرحمن بن ملجم مرادى کشت . امام حسن مجتبى علیه السلام گفت : از کدام در فرار کرد؟ امیر مؤ منان علیه السلام فرمود: کسى دنبالش نرود،چون به زودى او را از این در وارد خواهند کرد. سپس با دست خود به در کنده اشاره فرمود.آنگاه ساعتى از هوش رفت و مردم در انتظار آوردن آن لعین از باب کنده بودند. ساعتى نگذشت که فریاد مردم بالا گرفت و او را دست بسته از همان درب وارد مسجد کردند.


شیر در بستر


 امیر مؤ منان علیه السلام را به کمک فرزندانش به خانه بردند. لحظه اى پشت در خانه خالى نمى شد. مردم و علاقمندان براى دیدن امامشان بى صبرانه منتظر اجازه ورود بودند. گاهى در خانه به روى خیل مشتاقان باز مى شد؛ گاهى هم امام حسن علیه السلام مردم را مرخص مى کرد. در این دو روز و چند ساعتى که از عمر پر برکت امام باقى مانده بود، على فرزندان را جمع کرد و برنامه آینده را براى آنان تبیین کرد. روز بیستم ماه رمضان در خانه على را گشودند تا مردم براى آخرین بار امام مظلومشان را ملاقات کنند. مردم گروه گروه مى آمدند و سلام مى کردند و حضرت پاسخ مى داد و مى فرمود: سلونى قبل اءن تفقدونى ؛ از من بپرسید، پیش از آنکه مرا نیابید. حجر بن عدى ، که به دیدار امام شتافته بود، از جاى برخاست و چند بیتى در مصیبت امیر مؤ منان علیه السلام خواند. حضرت به او فرمود: اى حجر، چگونه اى آن روز که از تو بخواهند که از من بیزارى جویى ؟ عرض کرد: به خدا قسم ، اگر با شمشیر قطعه قطعه ام کنند و به آتش بسوزانند، هرگز از شما بیزارى نمى جویم ! حضرت فرمود: به هر خیر موفق باشى ! خداوند از آل پیامبر صلى الله علیه و آله به تو جزاى خیر دهد! آن حضرت از آینده تاریک ، این گونه خبر داد: زود باشد که فتنه ها از هر سو به شما روى آورد و منافقان این امت ، کینه هاى خود را از شما بخواهند و انتقام از شما بگیرند؛ پس بر شما باد به صبر که عاقبت صبر نیکوست . آنگاه رو به سوى امام حسین علیه السلام افکند و فرمود: بعد از من ، در خصوص شما فتنه هاى بسیار به وقوع خواهد پیوست . صبر کن تا خدا حکم کند میان شما و دشمنان شما؛ زیرا او بهترین داوران است . سپس افزود: اى ابا عبدالله ! تو را این امت شهید مى کنند؛ پس بر تو باد به تقوا و صبر در بلا.


پرواز روح


دو سوم از شب بیست و یکم گذشته بود. حضرت همچنانکه مشغول سخن گفتن با امام حسین علیه السلام بود، از هوش رفت و پس از دقایقى به هوش آمد و فرمود: اینک رسول خدا و عموى من ، حمزه و برادرم جعفر نزد من آمدند و گفتند: زود بشتاب که ما مشتاق و منتظر هستیم . این گفت و پیشانى مبارکش عرق کرد. چشمهاى مبارک را بر هم گذاشت و دست و پاى را سوى قبله کشانید و پس از شهادتین ، روح بلندش به ملکوت اعلى پر کشید. بار دیگر وضعیت آسمان و زمین بر آشفت و در آن شب ، آفاق آسمان دگرگون گشت ؛ بار دیگر زمین به لرزه در آمد و صداى تسبیح و تقدیس فرشتگان از هوا شنیده مى شد. قبایل جن نوحه مى کردند و به سختى مى گریستند و مرثیه مى خواندند و با بلند شدن صداى گریه و شیون از خانه على علیه السلام اهل کوفه دانستند که مصیبت آن حضرت روى داده و از این رو یکباره در مصیبت على علیه السلام گریستند و خاطره رحلت پیامبر بزرگوار اسلام زنده شد. ابن عباس مى گوید: هنگامى که امیر مؤ منان علیه السلام در کوفه شهید شد، سه روز آسمان خون بارید و هیچ سنگى در آن روز بر داشته نمى شد مگر آنکه خون در زیر آن بود. روح ناآرام از بدن خسته امیر مؤ منان علیه السلام پر کشیده بود. فرزندان او بدنش را آماده غسل کردند. محمد بن حنفیه مى گوید: چون برادرانم مشغول غسل شدند، امام حسین علیه السلام آب مى ریخت و امام حسن علیه السلام غسل مى داد. هرگز نیاز نبود که بدن على علیه السلام در حال غسل ، گردانیده شود؛ زیرا بدن مبارک هنگام غسل ، خود از این سو به آن سو مى شد و بویى خوش تر از مشک و عنبر از جسد مطهرش به مشام مى رسید.


مظلومانه ترین تشییع


 به دستور على علیه السلام پیکر پاک و مطهرش را بر تابوتى گذاردند و درست در همان ساعتى که دو شب پیش ، از خانه ام کلثوم به مسجد رفته بود، بیرون آوردند. بنا به وصیت حضرت جلوى تابوب را کسى بر دوش نگرفته بود و تابوت بر دوش جبرئیل و میکائیل پیش مى رفت . و فرزندان ، داماد و تنى چند از یاران حضرت ، از جمله صعصعه پشت تابوت را به دوش گرفته بودند. ابر سفیدى بالاى سر تشییع کنندگان قرار گرفت و پرندگان سفیدى به پرواز در آمدند. از بالاى سر، صداى زمزمه و پر و بال به گوش ‍ مى رسید. محمد بن حنفیه مى گوید: به خدا قسم ، مى دیدم که جنازه آن حضرت بر هر دیوار و ساختمان و درختى که مى گذشت ، آنها سر تعظیم فرود مى آوردند و خم مى شدند و خشوع مى کردند. هنگامى که جنازه به محل دفن رسید، تابوت به زمین گذاشته شد. نخست امام حسن مجتبى علیه السلام به دستور امیر مؤ منان علیه السلام بر پیکر آن حضرت نماز خواند و پس از نماز، جنازه را برداشتند و همان محل را خاک بردارى کردند. ناگاه قبر ساخته و لحد پرداخته اى ظاهر شد و تخته اى در زیر قبر فرش شده بود که بر آن لوح ، به خط سریانى دو سطر نقش بسته بود: بسم الله الرحمن الرحیم ، هذا ما حفره نوح النبى لعلى وصى محمد صلى الله علیه و آله قبل الطوفان بسبعمائة عام ؛ این همان قبرى است که نوح پیامبر براى على علیه السلام ، جانشین محمد صلى الله علیه و آله ، هفتصد سال پیش از طوفان حفر کرده است . مرحوم مفید رحمه الله و دیگران نوشته اند هنگامى که جنازه على علیه السلام به آن محل رسید، ناگهان سنگ سفیدى که مى درخشید، نمایان گشت . پس همان مکان را حفر کردند و به تخته اى برخورد کردند که بر آن نوشته شده بود: این چیزى است که نوح پیامبر صلى الله علیه و آله براى بنده شایسته خدا، على بن ابى طالب علیه السلام فراهم کرده است . همین که خواستند پیکر على علیه السلام را داخل قبر بگذارند، چند منادى با سخنان خود به استقبال پیکر آن حضرت آمدند. هاتفى مى گفت : او را به سوى این تربت پاک بیاورید؛ حبیب مشتاق حبیب است . با شنیدن این جمله ، حاضران مات و مبهوت شدند. هاتفى دیگر گفت : خداوند شما را صبر نیکو کرامت کند، در مصیبت سید شما و حجت خدا بر خلق خویش . امیر مؤ منان علیه السلام به حسنین علیهم السلام فرموده بودند که هر گاه مرا داخل قبر گذاردید، پیش از آنکه خاک بریزید، نخست دو رکعت نماز بخوانید و سپس به درون قبر بنگرید. چون امام علیه السلام را داخل قبر گذاردند و دو رکعت نماز خواندند، به قبر نگریستند و دیدند که پرده را از قسمت بالاى سر على علیه السلام کنار زد و دید که رسول خدا و آدم صفى و ابراهیم خلیل علیه السلام با آن حضرت مشغول سخن گفتن اند. امام حسین علیه السلام نیز گوشه دیگرى را از قسمت پایین پاى حضرت برگرفت و دید که حضرت فاطمه علیها السلام و حوا و مریم و آسیه بر آن حضرت نوحه مى کنند. پس از دفن على علیه السلام صعصعه بى تاب گشت و یک دست خود را بر قلبش گذارد و با دست دیگر مقدارى از خاک قبر امیر مؤ منان علیه السلام برداشت و بر سر خود مى زد و مى گفت : پدر و مادرم به فداى تو باد اى امیر مؤ منان ! گوارا باد تو را کرامتهاى خدا،اى اباالحسن ! به حقیقت مولد تو پاکیزه بود و صبر و جهادت عظیم و به آنچه آرزو داشتى رسیدى و تجارت سودمندى کردى و نزد پروردگار خود رفتى ... از خدا بخواه تا بر ما منت گذارد و راهت ادامه دهیم ... . صعصعه آنقدر و گریست که دیگران را سخت و به گریه در آورد و آنگاه رو کرد به امام حسن و امام حسین علیهم السلام و محمد، جعفر، عباس ، یحیى ، عون و سایر فرزندان آن حضرت ، و به آنان تسلیت گفت و به کوفه بازگشت .

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۲
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••